منطقه ازاد انزلی
-
تاریخ: 1393/5/17 ساعت: 19:25
مادرم نرجس خانم ناطقی ثابت
-
تاریخ: 1393/4/20 ساعت: 17:35
غصه هم می گذرد
-
تاریخ: 1393/10/23 ساعت: 19:9
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم می گذرد آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریان نند به تن لحظه خود، جامه ی اندوه مپوشان هرگز
بسته است!
-
تاریخ: 1393/3/5 ساعت: 20:4
می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !...
زندگی بارانی
-
تاریخ: 1393/1/10 ساعت: 18:3
من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر بارا...
زندگی
-
تاریخ: 1391/2/23 ساعت: 22:30
در كتاب چهار فصل زندگی صفحه ها پشت سرِ هم می روند هر یک از این صفحه ها، یک لحظه اند لحظه ها با شادی و غم می روند... گریه، دل را آبیاری می كند خنده، یعنی این كه دل ها زنده است... زندگی، تركیب شادی با غم است دوست می دارم من این پیوند را گر چه می گویند: شادی بهتر است دوست دارم گریه با لبخند را
تنهایم مگذار
-
تاریخ: 1389/2/7 ساعت: 18:21
تنهایم مگذار گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت آنجاست که با چشمانی خیس رو به آسمان میکنی و میگویی خدایا تنها تو را دارم تنهایم مگذار
لنا عزیزم
-
تاریخ: 1394/2/26 ساعت: 8:11
بابا حمید و لنا نفس
-
تاریخ: 1389/2/11 ساعت: 16:16
لناجونم
-
تاریخ: 1394/5/3 ساعت: 19:18
دخترم
-
تاریخ: 1394/6/9 ساعت: 15:59
نازنینم لنا
-
تاریخ: 1389/4/9 ساعت: 14:57